|
آرزو دارم شبي عاشق شوي...آرزو دارم بفهمي درد را...
|
وبه مثال همه اونایی که رفتند وگشتند وخوش گذشت...راهی سفر شدم...نه مثل شما به جنگل وسرسبزی ونسیم خنک بهاری....این بار شاید با دیدن فیلم خیلی دورخیلی نزدیک...وبه هوای دیدن ستاره ها وشاید ماه نازنینم راهی کویر شدم....جایی به دور از همه صداهای مزاحم همیشگی...جایی پراز زیبایی....جایی که فقط می شود ستاره ها را چید...با ماه سخن گفت....سکوت وتنهایی شب....روشنایی ماه تابان.....اینجا آخرزندگیست....یه جایی که اگه حرفی میزنی...اگه دردتو میگی....اگه فریاد می زنی...اگه ناله می کنی....میدونی که فقط ماه وستاره ها می شنون.....اینجا چقدر روشنه...شبهای اینجا چقدرزیباست....ستاره ها رو می شمارم...یک...دو....سه...اوهااا...مگه شمرده میشن....ولی ماه یه دونه هست....میتونم ماه رو بشمرم....حالا دیگه راحت راحت میشینم براش میگم.....براش میگم همه حرفای دلمو...براش میگم از همه ساده دل بودنم که همش کار دستم میده....براش میگم از همه روزای تلخ وشیرین گذشته...براش میگم از همه روزای سخت....براش میگم از همه روزا وشبای خوش آینده....می بوسمش....بغلش میکنم....میخوام باهاش عهدکنم...میخوام هیچوقت زیباییشو ازم نگیره....بهش میگم میخوام زندگی کنم....بهش میگم میخوام درکنار غم هام خوشی داشته باشم....بهم می خنده....چشمک میزنه.....ماه من یه چیزی رو میدونه....شاید واقعا از قبلش می دونست....اون میدونه که حالا یکی کنارمه....اون میدونه که یه چند وقته یه کسی خیلی هوامو داره.....یه کسی داره توی قلب من لونه می سازه....ماه من میدونه توی دل من غوغاست....میدونه که یکی توی قلبم میدرخشه....اون میدونه که چرا به یه یکباره مسافرت غمگینانه من پرشد از شادی....اون میدونه یکی هرشب پیشمه....یکی هرشب بهم شب به خیر میگه....یکی هر شب وروز کنارمه......ماه من می خنده....شاید میدونه که من میخوام توی زندگیم خوشی داشته باشم.....اون میخنده چون میدونه که شاید من پیداکردم گمشده ای رو.........ماه من که همه چی رو میدونه......شماها چی بچه ها؟ من همیشه براتون اگه نگم دوست خوب... لااقل یه دوست بودم.....براتون ازدوستی چیزی کم نزاشتم....من با همه تون خوش بودم...مهربونی ساناز ورویا....چشمان زیبای زهرا....لج بازی ها الهام....دایی گفتنای سپیده.....لبخندهای زیبای یاس.....حرفای قشنگ صبا.....داداشی گفتنای اتنا.....وهمه وهمه....بازم برای همه تون هستم...بازم پیشتون می مونم.....ولی یه فرقی کرده....یکی به من اضافه شده...یکی که هیشکدومتون نمی شناسیدش....من که میدونم همه تون با اومدنش خوشحال میشین.....یه کسی که چند وقتیه خیلی با بودنش زیرورو شدم....توی چشم زدنی اومد....همیشه پیشمه...کنارمه....همیشه وقتی هست من آرومم....یه جورایی خیلی دوسش دارم....شاید بیاد اینجا....دلم میخواد اگه منو دوس دارین...اونو هم دوس داشته باشین....اون خیلی خوبه...برای من خیلی خوبه.....اون جای خیلی چیزارو برام پرکرده...باهاش خیلی راحتم...به هرحال قراره پیشم بمونه...نمیدونم تا کی...ولی بمونه....بااومدنش دلم لرزید...ازرفتنش چیزی نمیگم....چون نمیخوام حتی فکرشو بکنم....اون همه چی منو می دونه....اون میدونه که اگه یه روز تنهام بزاره...من دیگه این بار تحملش رو ندارم....دلم میخواد بهش بگین....بگین تا بدونه که من ترک خوردم وباکوچکترین ضربه ای میشکنم....سارا اومده منو بسازه...اومده بال پروازم بشه....اومده پروازم بده....دلم میخواد کامنتای این پستم فقط برای سارا باشه...به هر حال البرز85 حالا دیگه یه چیزی داره که اون البرز نداشت.....یه یار دوست داشتنی و وفادار......اینو هم بگم که اون نیومده که جای کسی رو بگیره....حساب همه تون با اون جداست...درمورد شماها من همون البرز سابقم.....هیچ فرقی نکردم....فقط یه کم زیباتر زندگی می کنم....من که میدونم شما از اومدن سارا خوشحالین....اینو توی کامنتای این پست حتما می بینم.....این بار کمتر حرف میزنم چون خسته راهم....خیلی زود برمیگردم....
دوستان
و همراهانمنیژه....
ازاین که دوباره می بینمت سراز پا نمی شناسم منیژ...چه بزرگ شدی دختر....کی مامان شدی من خبر نشدم...منیژمن همیشه دوستت داشتم...جریان اون عکس هیچوقت ازذهنم پاک نمیشه...نمیدونم هنوز دارییش یا برداشتیش...به هر حال خوشحالم که بازم دایی شدم...لپای نی نی رو از طرف من اونقدر ببوس تا قرمز شه....به آقا داماد عزیزمونم سلام برسون...آرزو می کنم...به عنوان یکی از بهترین دوستان دفترخاطرات گذشته ام...همیشه در کنار خونواده نازنینت روزای خوب وخوشی روبگذرونی وخوشبخت وشادزندگی کنی......هلن...
می بینم که اول شدی خانوم مهندس...تعطیلات که خوش گذشته ایشالا...اکرم...
دیدم همه اون چشما رو...ولی ندیدم که ببینه کسی چشمانم رو...نگاه من عادلانه تر ازعدالت بود...اون روز واقعا پسرکی شکست.ایمان....
چی میگی ایمان جون...حمیدوسربازی....پس تکلیف ما چی میشه...مهندس که داره میره سربازی...از کی کد بگیریم حالا....رویا....
دیگه دارم خیلی نگرانت میشم...مگه تو کلاس نداری؟خب الان باید برگشته باشی.یه خبری ازحالت که می تونی بدی.من منتظرما.ساناز....
سانازمن اومدم...با عشق اومدم...یکی همرامه که عاشقم کرد...دوباره دارم تجربه می کنم....ازآینده نمی دونم...فقط می دونم که سارا همیشه پیشمه....هرلحظه وهرکجا....وقتی پیشمه خیلی خوشحالم...اون پایین توی کامنتا منتظرت می مونم.آنیتا....
مرسی ازاین همه لطف...ولی با همه این حرفا...من هنوز هم فکر میکنم همونجوری بود که گفتم....اون روز پسرکی شکست.زهرا...
قلم من هیچوقت به زیبایی اون دوتا چشم قشنگ نیست...چشمانی که آتشی برجانم زد...هنوز آشفته چشمان زیبای تو ام....هنوز....صبا...
ممنونم که درکم می کنی...دیگه اینجا نمیای....نکنه دیگه ازم خسته شدی.باران...
ممنونم که توی مسافرت هم به فکرمی...هرچند می دونم که خیلی دارم کم لطفی میکنم درموردت و به وبت نمیام...ازاین به بعدحتما میام.گل....
باشه عزیزم...تابستون توی ایران امیدوارم بهت خوش بگذره...تعطیلات نوروزی نداشتی که ازت بپرسم خوش گذشته یا نه...حامد...
مرسی حامدجان...سریه فرصت مناسب به دیدنت میام داداش.آتنا داداش....
توکجایی زلزله...نمیگی دلمون برات تنگ میشه...مگه برنگشتی هنوز...ازوحید هم که خبری نیست...البرز85 رو هم ازاین به بعد می تونی ببینی...ببین اتنا زودی برگرد دیگه...من منتظرما...میخوام زود زود یه کامنتی رو ببینم که اولش نوشته....سلام داداشی/خوفی؟علی....
خیلی خوشحالم علی که بعد از مدت ها دوباره می بینمت...مطمئنم بیشتراز من وتو شهره خوشحاله...همیشه میخواست که من وتو بشیم همون دوستای سابق...براتون آرزوی خوشبختی می کنم.محمد...
به خاطر همه حرفایی که در مورد من گفتی ممنونم...ولی داداش خوبم نوشتن چیزییه که همه می تونن این کارو بکنن...نمیخواد که خیلی کتابی باشه...مهم اینه که حرف دلت باشه...وبت خیلی قشنگ بود...بابت اون متنی که ازم توش گذاشتی ممنونم.یاس....
امیدوارم اونجا بهت خوش بگذره....شماره تو گم کردم...ندارم که باهات تماس بگیرم...یه مدت هم نبودم که برات میل بدم...امیدوارم سالم باشی...این باراومدی کافی نت حتما ازحال خودت خبرم کن...شب هم یادت نره.مسعود725...
مرسی عزیزم که میای پیشم...یه مدت نبودم....مشتاق دیدارت هم هستیم...اولین فرصت ایشالا...خالد...
مرسی خالدخان که میای اینجا...به قول تو ما شیرگی ها که معرفت نداریم....حال می کنم با این کلمه ات داداش....خوش باشی براس.رومینا....
توکجایی پس...کی برگشتی که من نفهمیدم....اگه اومدی پس چرا اینجا نمی لرزه....زلزله.....من هم دوستت دارم دایی جون....منتظرم ببینم به سارا چی میگی.منیژه رحمانی...
مرسی از این همه نصایح وفرمایشات گوهربار....چشم عزیزم....حتما میام کامنت میزارم....همیشه گلزاری باش.اسما ومحمدعلی...
مرسی از نظراتتون...موفق باشید.سپیده....
اوه نه سپیده دلگیر نشو....یه مدته یه کم گیج می زنم....چشم حتما میزارمت توی پیوندام....النازاومد بهش سلام برسون....حتما میام پیشتون...الهام....
بی وفایی بی وفایی دل من از غصه الهام شده باز......آخه من کجام بی وفاست.....میگم الهام من آخرش نفهمیدم....اون الاغه مرد یا زنده ست هنوز....میگن مجروع شده...میشه بگی کدوم بیمارستانه که منو به اون میرسونه.سارا....
خب سارا خانم به کلبه من خوش اومدی...اینم دوستای من...ازاین به بعد اینجا خونه تو هم است...اینجا همه از اومدنت خوشحالند...حالا همه خوشحالند که البرز یکی رو داره که خیلی دوسش داره....همه خوشحالند که البرز دیگه تنها نیست....یکی هست که همیشه پیششه....سارا مطمئن باش اینجا همه دوستت دارن...سارا بچه های اینجا همه خوبن...تا حالا اونا نزاشتن من تنها بمونم...همیشه کنارم بودند....حالا دیگه تو نزار تنها بمونم....تو که میدونی هروقت پیش منی غرق شادی ام....خنده هامو ازم نگیر...تنهام نزار همین...با عشقم اومدم....بازم میام....