|
آرزو دارم شبي عاشق شوي...آرزو دارم بفهمي درد را...
|
واسه نوشتن حسی نبود...حالی نبود...نایی نبود...
ولی می نویسم...امشب می نویسم...می نویسم از همه غم ها و دلتنگی هام...می نویسم از پسرکی که چه صادقانه دل به دلی سپرد...چه ساده و پاک عاشق شد وچه ناباورانه خورد شد...می نویسم از زمانه...می نویسم از این روزگار لعنتی....می نویسم ازاین زندگی مسخره...می نویسم از همه اونایی که چه سرفرازانه،ساز دوستی رو کوک می کردند و امروز توی بدترین شرایط حتی ردپایی هم ازشون نیست...می نویسم از همه اون دوستت دارم های توخالی وفدایت شوم های پوچ....شاید من نبودم اونی که شما می خواستین...شاید من خوب نبودم...شاید من هیچی نبودم .......امشب دلم بدجوری گرفته...روزهاست که میام پشت این کامپیوتر لعنتی میشینم تا بتونم فقط چند کلمه بزارم که مثلا آپ کردم....ولی دیگه حتی نای گذاشتن همون چند کلمه هم نیست.....چه شب سختیه امشب....وچه سخت تر روزی بود امروز......چه ناباورانه رسید روزی که باید پاک کنم همه خاطرات خوشی رو که توی این خونه داشتم...پاک کنم همه لحظات شادی و غمی رو که توی این کوچه داشتم....بچه های این محل...آدمای این محل....سوپری سرکوچه مون....یعنی من می تونم همه اون لحظاتو فراموش کنم...یعنی می تونم همسایه هامو...دوستامو....رفیقامو...فراموش کنم....امروز چه روز تلخی بود...خداحافظی از اهل محل وفردا هم اسباب کشی....امشب هم آخرین شبی که اینجا می خوابم....نه نمی خوابم....امشبو تا صبح میشینم...تا صبح بیدار می مونم....دلم می خواد یه شمع روشن کنم...دلم می خواد همه لحظات تلخ و غمناک خودمو به یاد بیارم....میخوام عهد کنم....میخوام با خودم عهد کنم که همه اون چیزایی که عذابم میدن رو بزارم و برم...عهد کنم که عوض شم.....عهد کنم که یه جوردیگه زندگی کنم...یه جوری که یه دروازه ورود واسه قلبم بزارم...نزارم بشه محله بروبیا...تا حالا هرکی اومد...رفت اون تو...بعدش هم یه لگد کوبید بهش و اومد بیرون....دیگه نفهمید اون لگدش چه ترکی از خودش به جا گذاشت.....بی خیال....از حرف زدن چیزی عاید نمیشه...دلم میخواد یه روز...یه جور دیگه...بیام اینجا و این حرفارو بزنم........به خاطر تمام مدتی که همراهم بودین ممنونم....روزای خوش و غم زیادی رو همراهم بودین...روزایی که حقیقت زندگی منند.....روزایی که شاید دیگه رو به اتمام هستن.......این هم آخر کار ما....همه یه روز آخر وعاقبتی دارن.....نمی دونم...شاید اگه یه روز بودم...اگه یه روز بازم نفسی داشتم...حالی داشتم...نایی داشتم.....شاید بازم اومدم...بازم اومدم ونوشتم....ولی دلم میخواد اگه برگشتنی بود...اگه اومدنی بود...یه جور دیگه بیام....یه جوری که حس کنم فقط مال خودم هستم......فقط واسه خودم هستم....فقط واسه خودم زندگی می کنم......