|
آرزو دارم شبي عاشق شوي...آرزو دارم بفهمي درد را...
|
سخت بودتمام لحظاتی که دوربودم از مهرگان...دور بودم از لحظات خوشی که داشتم...
وخوشحالم...خوشحالم از این که برگشتم...از این که هستم...از این که دارم می نویسم...از این که دوباره پیشتونم...خیلی وقت بودکه میخواستم یه چیزی بنویسم...ولی نمی تونستم...دستام تواناییشو نداشت...حسش نبود...امشب اومدم...اومدم تا باز هم بنویسم...نمیگم می مونم تا آخرش...نمیگم غمگین نیستم...نمیگم عوض شدم...ولی حسابی شادم امشب...خوشم امشب...شاید حرفای سر شبم با اونی که ناجی ام شد....اونی که توی تموم لحظات وبه دور از دیدگان همه شما یار ویاورم بود....وحرفای قشنگش همیشه آرومم کرد...شادم.....به هر حال خوشحالم...بازم میام ومی نویسم...فعلا فقط خواستم بدونید که اومدم...دوستان
و همراهانسارا:
مرسی عزیزم واسه همه لحظاتی که پیشمی...ساناز:
حاصل تموم اون کامنتا رو امروزببین...خوشحالم،شادم،می خندم،...دیگه چشمامم دنیا رو یه جور دیگه می بینه...مسعود725:
چطور مطوری داش مسعود....مارونمی بینی خوب حال میکنیااااا.آتنا:
آتنا داداش خودم کجاست که دیگه ازش بی خبرم...نبینمت داغون باشی داداشی....زود زود بیا پیشم...منتظرتمااااا.یاس:
کامنتتو چند بار خوندم...شاید هنوز به حقیقت اون یک جمله نرسیدم...وقتی برگشتی مفصل ازت می پرسم.فاطمه(صبا):
مرسی...مطمئن باش توکلم قبل از هرچیزی به خداست.nani
:مطمئن باش هیچوقت از یادم نخواهی رفت...نه تو ونه همه اونایی که با من همسفر شدن......حالا منم که میخوام بازم کنارم باشید.سوشیا نت:
نمی دونم شاید به قول تو یه نوشته بود...ولی تاوان اون نوشته رو بیش از یک ماه با بدترین شرایط روحی دادم.صدف:
اره از اون همه حرفای سوسکی همین موند...حرفای سوسکی فقط حرف بودند...حقیقت همین بود.مهساییییییی:
مرسی مهسا...آره سارایی پیشمه...مطمئن باش جوری مث کنه بهش چسبیدم که اگه خودش هم بخواد نمی تونه ازم جدا شه.زهرا:
ممنونم زهرا...به قول تو همیشه هستم....حالا هم اومدم تا همیشه باشم.مریم:
من اومدم...شاید متفاوت تر...وتو هم هستی....ستاره:
ممنونم که به فکرم بودی...به قول خودت فقط استراحتی بود....بازم منم و شما و یه دنیا حرف نگفتهعمار:
آره داداشم...خیلی سخت بود دل کندن از جایی که همه خاطرات شیرینت اونجا بود...ولی به هر حال گذشت.رومینا:
خوبی دایی جونم،یه جورایی ستاره سهیل شدی دایی جون....بیا پیشم...دلم برات تنگیده دایی.ایمان:
آره داداش..بدجور توی نوسان بودم...پیش میاد دیگه.سهیلا:
واسه یه نمره بیست زدی از بیخ عربمون کردی...کمونیست نبودیم که شدیم.اجورت:
آره داداشم...به قول خودت یه روز برگشتم...شاید خیلی زود بود...ولی برگشتم.محمد:
آره چه حالی میده...من پایه ام....بیا برقصیم.الهام:
مگه دل من چشه...خیلی هم دلت بخواد جونم....میگم اون الاغه که هواپیماتون توی خرم آباد زد بهش...زنده ست یا مرد؟همین روزاست که بازم از حوالی این خیابان بگذرم...