|
آرزو دارم شبي عاشق شوي...آرزو دارم بفهمي درد را...
|
اگر مجنونم و شیدا
،اگرمستم،اگرتنها...اگر بهر تو می گویم
حدیث عشق و سرمستی...اگرسر می دهم با یاد رویت نغمه مستی...
اگرعطرشقایق درمیان شعرمن کاشانه ای دارد...
اگرذرات احساسم تب مستانه ای دارد...
اگرمجنونم ودربند،اگرمی جوشدازعمق وجودم عشق،
همه از توست...تمام مستی جانم،
همه مجنونی وشیداییم از توست...زمانی که گل یادت به جانم می دواند ریشه احساس...
همه بیت الحزین عشق می گردم...
همه ذرات من میل سراییدن برای توست...
میان بیشه جانم،اگر گه گه نسیمی می وزد،
عطر هوای توست...دلم می خواهد از عشق درون فریاد دلتنگی ز سر گیرم...
ولی می ترسم از رسوایی و از تیغ خونریزش...
حدیثم را تو می دانی،تو می دانی ز داغ عشق سوزانم...
از این دلتنگی تبدار می سوزم...
حدیثم سرگذشت گرم یک عشق است...
ومی دانی که عشق توست
،راز سرگذشت من...