تبليغاتX
گاهی خوشی........گاهی غم
آرزو دارم شبي عاشق شوي...آرزو دارم بفهمي درد را...

سلام...خوبین همه تون...من هم خوبم...یعنی بد نیستم...امشبو زیاد حسش نیست درست و حسابی آپ کنم...آخه امشب خیلی هیجان دارم...هیجان برای فردایی قشنگ وزیبا...آخه شما که نمی دونین...فردا تولده...تولد بهترین دوست در تمام زندگی ام ...تولد یه انسان واقعی...تولد یه فرشته مهربون...آخ که نمی دونین چه حسی دارم که فردا زود از راه برسه...دلم می خواد صبح زود بیدار بشم...دلم می خواد اولین کسی باشم که بهش میگم تولدت مبارک...اولین کسی باشم که بهش میگم تولد تو تولد همه خوبی هاست...اولین کسی باشم که بهش میگم تولد تو جشن همه گل هاست....اون واقعا یه دوسته...اون کسیه که شاید اگر وجودش نبود...مهربونی هاش نبود...دلسوزی هاش نبود...شاید من الان اینجا نبودم...توی دنیای به ظاهر قشنگ شما نبودم.....این اولین سالیه که توی این روز قشنگ من هم هستم...واین اولین سالیه که من پر از انرژی و نیرو هستم...اولین سالیه که حس می کنم تنها نیستم...جای خالی یه دوست واقعی توی زندگی من به بهترین نحو ممکن پر شد...و من بودن این آدمو اون هم در بدترین شرایط روحی و جسمی خودم/هدیه ای می دونم که فقط خدا می تونست بهم بده...فرشته ها همیشه بزرگند...و ما آدمای کوچیک هیچوقت نمی تونیم قدر بزرگا رو بدونیم...نمی دونم...کاش بتونم قدر این آدم رو بدونم...کاش بتونم اونقدر قدر این آدم رو بدونم که بتونم بیست و پنجم هرسال اینگونه پرنشاط و پر انرژی باشم و توی همه سالیان آینده همچین شبی پر بشم از هیجان برای رسیدن فردایی قشنگ تا اولین کسی باشم که بهش میگم تولدت مبارک....

واما تو دوست عزیزم...

رد پای محبت های بی اندازه ات همیشه در بیشه باور من خواهد ماند...تو بهترین و صمیمی ترین و مهربونترین دوست دنیایی...توی روزای سخت زندگی من با اون شرایط سخت تری که داشتم/ مث فرشته ها اومدی و از من یه آدمی ساختی که تونستم زندگی و حیات رو به خودم برگردونم...می دونم که جبران محبت های بی اندازه ات از توان من خارجه...ولی می دونم که سلامتی من بهترین هدیه ای بود که می تونست بخشی از این محبت ها و مهربونی ها رو جبران کنه...من هنوز هم به بودن فرشته ها روی کره زمین اعتقاد دارم...اونا هستند...همین اطراف...خیلی نزدیک...مث ما زندگی میکنن...مث ما می خورن...مث ما می پوشن......ولی نمی تونیم ببینیم...بفهمیم...فقط می تونیم حسشون کنیم......امسال سال قشنگی بود...سالی بود پر از امید...پر از انرژی...پر از انگیزه...معنی واقعی زندگی کردن و امید رو برای اولین بار تجربه کردم...یه عالمه چیزای خوب ازت یاد گرفتم...چیزایی که از من یه آدم ساخت...هنوز خیلی چیزا مونده تا ازت یاد بگیرم...می خوام یه انسان باشم...یه انسان واقعی...یه کسی مث خودت...

چند ساعتی به سالروز تولدت نمونده...یه هیجان خاصی دارم...آخه دلم می خواد اولین نفر باشم...اگه امشب خوابم ببره دلم می خواد فردا صبح زود بیدار بشم و باهات تماس بگیرم...دوست خوب من فردا منتظر تماسم باش...

بزار یه تبریک الان بهت بگم...کار که از محکم کاری عیب نمیکنه...یهو اومدیم و یکی زودتر از من تبریک گفت...اونوقته که من مدعی میشم و میگم این من بودم که زودتر تبریک گفتم.....

تولدت مبارک دوست من...

 

آرزو دارم بهترین لحظه ها و دقایق زندگی ات رو  در کنار خونواده مهربونت سپری کنی...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 23:16  توسط البرز  |